4293 مدخل
انجام دادن، عمل کردن، کردن، کفایت کردن، بدرد خوردن
خوب کار کن
هیچ کاری انجام نده، بیکاره، تنبل، عاطل، بی کاره
دور با
آن را انجام دهید
انجام دهید، پشیز، پول سیاه، قطعه، تکه
ice
defroster
sleet
figure skating
rime
do