convalescingدیکشنری انگلیسی به فارسیتصفیه، بهگرا شدن، بهبودی یافتن، دوره نقاهت را گذراندن، شفاء یافتن
ادغامدیکشنری فارسی به انگلیسیamalgamation, coalescence, coalition, consolidation, integration, marriage, merger