212 مدخل
divided
dividend
divisor, factor
common factor, common divisor
accustomed, canonical, ceremonial, customary, observable, prevalent
institutionalize
بزرگترین مقسوم علیه مشترک
توزیع شده، مقسوم
تقسیم کننده، مقسوم علیه، بخشیاب، بخشی، فاکتور
مخرج، تقسیم کننده، مقسوم علیه، برخه نام، مشتق کننده
تقسیم شده، مجزا، مقسوم