simultaneousدیکشنری انگلیسی به فارسیهمزمان، هم زمان، مقارن، همبود، همزبان، چند مجهولی، باهم واقع شونده
connectionsدیکشنری انگلیسی به فارسیارتباطات، اتصال، ارتباط، رابطه، پیوند، ربط، پیوستگی، وابستگی، بستگی، مناسبت، نسبت، خویش، رشته، مقارنت، مخابره
connectionدیکشنری انگلیسی به فارسیارتباط، اتصال، رابطه، پیوند، ربط، پیوستگی، وابستگی، بستگی، مناسبت، نسبت، خویش، رشته، مقارنت، مخابره