affirmingدیکشنری انگلیسی به فارسیتایید، تصدیق کردن، شهادت دادن، بطور قطع گفتن، اظهار کردن، اثبات کردن، تصریح کردن
subclassesدیکشنری انگلیسی به فارسیزیر کلاس ها، بخش اولیه یک طبقه، شعبه فرعی، طبقه فرعی، تحت راسته، ردیزه