20 مدخل
becoming, condign, fit, graceful, gracious, natty, suitable
become
flair
grace, suitability
اشتباه گرفتی، زیبنده نبودن، ناجور بودن، نامناسب بودن برای چیزی
تبدیل شدن به، زیبنده، شایسته، در خور، سازگار، مناسب
اشتباه، زیبنده نبودن، ناجور بودن، نامناسب بودن برای چیزی
ظریف، شایسته، زیبنده، خوش منظر
عجیب ترین، شایسته، زیبنده، خوش منظر