172 مدخل
beat, bump, collision, hit, impact, percussion, plump, smash, smashup
collide, knock, smash
clash
accident, casualty, chance, coincidence, collision, contingent
happenstance
sideswipe
برخورد، تصادم، تلافی
سر و صدا، تصادم، کاملا خرد شده، نا بودی
برخورد، تصادم، تصادم شدید کردن
سر و صدا کردن، تصادم، کاملا خرد شده، نا بودی
تکان دادن، تصادم، کاملا خرد شده، نا بودی