هرست
واژهنامه آزاد
[هُ رَّ] (مص ل.) فروریختن، ناگهان فروریختن. نک هُرّه (دزفولی)
شاید اگرت توانِ شنفتن بود/ پژواک آواز فروچکیدن خودرا/ درتالارخاموشِ کهکشان های بی خورشید/ چون هُرّستِ آوارِ دریغ/ می شنیدی. (شاملو- در آستانه)
آن شب که موسی به زمین آمد، هُرّستی به دل هامان درآمد. (تفسیر سورآبادی)