25 فرهنگ

منقبض

فرهنگ فارسی طیفی

مقوله: بُعد بض، فشرده، کوچک‌شده، مچاله، تنگ، چسبان، نازک، باریک نحیف، لاغر، نزار، خشک، خشک‌شده، چروکیده، پژمرده، پلاسیده، لطمه‌دیده، زوال‌یافته آبرفته، افشرده لِه، لِه‌شده، کوچک‌شده، کوچک متراکم، متکاثف، چگال سفت