25 فرهنگ

مجرّب

فرهنگ فارسی طیفی

مقوله: اختیار فردی؛ عام اتجربه، پرتجربه، کارآزموده، کارکشته، کهنه‌کار، کاردیده مجرّب شخص مجرّب، گرگ باران‌دیده پیر