26 فرهنگ

عملنکردن

فرهنگ فارسی طیفی

مقوله: عمل داوطلبانه عملنکردن، کار نکردن، بازماندنازامری، نرسیدن به‌کاری، آفتاب چریدن اکراه داشتن، اجتناب کردن صبر کردن، منفعل بودن، وقت تلف کردن