25 فرهنگ

عدممهارت

فرهنگ فارسی طیفی

مقوله: عمل داوطلبانه ] عدممهارت، ناشیگری، بی‌ذوقی عدم تمرین، عدم استفاده، خام‌دستی، خامی، ناآزمودگی، بی‌تجربگی، بی‌گناهی بی‌کفایتی، عدم صلاحیت، عدم لیاقت، ناشایستگی عدم مصلحت بی‌لیاقتی، ناتوانی، عجز، استیصال، درماندگی بدزمانی، بدموقعی عدم مناسبت، نابرازندگی، ناسازگاری