25 فرهنگ

عامل

فرهنگ فارسی طیفی

مقوله: عمل داوطلبانه دستگاه، اپراتور، راننده، گرداننده، عنصر، مأمور، مباشر، پیشکار، گماشته، دست‌نشانده، اجیر، مزدور، بازیگر، اجراکننده، انجام‌دهنده، وسیله بودن والی، فرستاده، معاون، فرد جایگزین دلال، تاجر، تولید کننده آژان، پلیس، شهربانی نماینده، کارگزار مدیر، اولیا، مدیران، عوامل، ایادی، کارگزاران، گردانندگان