26 فرهنگ

ظاهری

فرهنگ فارسی طیفی

مقوله: مادۀ آلی ] ظاهری، آشکار، صوری خارجی، بیرونی قابل رؤیت، علنی، ظاهر، مرئی، پیدا، آشکار قشری، سطحی ◄ کم‌عمق خوش‌نما گول‌زننده، فریبنده نمایشی، آکروبات، عاریتی، غیرحقیقی، غیرواقعی، تصنعی، ساختگی، قلابی، جعلی