26 فرهنگ

خوابیدن

فرهنگ فارسی طیفی

مقوله: عمل داوطلبانه خفتن، خسبیدن، آرامیدن، غنودن، چرت زدن، به‌خواب رفتن خمیازه کشیدن بیتوته کردن، شب به‌سر بردن، خواب رفتن، مثل مرده افتادن