برقرار
فرهنگ فارسی طیفی
مقوله: تغییر
ه، بنانهاده، جاافتاده، پابرجای، جا خوش کرده، ریشه کرده، پادار، استوار▼، باز، دیرینه، تعیینشده، تجویزشده، جاویدان، متمادی
غیرقابلفسخ، مقطوع، تغییرناپذیر▲، مسلم، بیچونوچرا، برگشتناپذیر، بدونبحث، فسخناپذیر، بطلانناپذیر، قطعی
معتبر، قانونی، درست، صحیح، تأییدشده، بحثناپذیر، مقرر، مقررشده، مصوب
تثبیتشده، پذیرفتهشده، مقبول، مشمول
رایج، متداول، مرسوم