26 فرهنگ

برقرار

فرهنگ فارسی طیفی

مقوله: تغییر ه، بنانهاده، جاافتاده، پابرجای، جا خوش کرده، ریشه کرده، پادار، استوار▼، باز، دیرینه، تعیین‌شده، تجویزشده، جاویدان، متمادی غیرقابل‌فسخ، مقطوع، تغییرناپذیر▲، مسلم، بی‌چون‌وچرا، برگشت‌ناپذیر، بدون‌بحث، فسخ‌ناپذیر، بطلان‌ناپذیر، قطعی معتبر، قانونی، درست، صحیح، تأییدشده، بحث‌ناپذیر، مقرر، مقررشده، مصوب تثبیت‌شده، پذیرفته‌شده، مقبول، مشمول رایج، متداول، مرسوم