26 فرهنگ

بو بردن

فرهنگ مترادف و متضاد

۱. استنباط کردن، اطلاع حاصل کردن، پی بردن، خبردار شدن، حس کردن، در یافتن، فهمیدن، متوجه شدن، مطلعشدن، ملتفت شدن
۲. احساس کردن
۳. استشمام کردن
۴. بو خوردن