26 فرهنگ

treated

دیکشنری انگلیسی به فارسی

تحت درمان، رفتار کردن، درمان کردن، تلقی کردن، سالم کردن، مورد عمل قرار دادن، بحث کردن، مربوط بودن به، مهمان کردن، درمان شدن