25 فرهنگ

solitary

/ˈsäləˌterē/

دیکشنری انگلیسی به فارسی

منفرد، مجد، تنها، منزوی، انفرادی، گوشه نشین، عابد، منفرد، تنها، منزوی، مجرد، تک، پرت