26 فرهنگ

softening

دیکشنری انگلیسی به فارسی

نرم کننده، نرم کردن، نرم شدن، ملایم کردن، کاستن، کم کردن، فرو نشاندن، اهسته تر کردن، خوابانیدن، شیرین کردن