25 فرهنگ

serving

/ˈsərviNG/

دیکشنری انگلیسی به فارسی

خدمت، خدمت کردن، پیشخدمتی کردن، خدمت انجام دادن، بکار رفتن، بدرد خوردن، توپ را زدن، خوراک دادن