realise/ˈrē(ə)ˌlīz/دیکشنری انگلیسی به فارسیپی بردن، تحقق بخشیدن، فهمیدن، درک کردن، تحقق یافتن، واقعی کردن، دریافتن، قوه اوردن، نقد کردن