26 فرهنگ

nag

/nag/

دیکشنری انگلیسی به فارسی

نق زدن، نق نقو، اسب پیر و وامانده، اسب کوچک سواری، یابو، عیب جو، ازار دادن، مرتبا گوشزد کردن، عیب جویی کردن