26 فرهنگ

moved

دیکشنری انگلیسی به فارسی

نقل مکان کرد، حرکت دادن، حرکت کردن، جنبیدن، تکان دادن، بجنبش دراوردن، بازی کردن، بحرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، سیر کردن، متاثر ساختن