25 فرهنگ

lags

/lag/

دیکشنری انگلیسی به فارسی

عقب افتاده است، تاخیر، عقب ماندگی، کندی، پس افت، لنگی، واماندگی، محکوم، عقب ماندن، لنگیدن، تاخیر کردن، عقب افتادن