25 فرهنگ

intercedes

/ˌintərˈsēd/

دیکشنری انگلیسی به فارسی

مظنون، شفاعت کردن، پادر میانی کردن، میانجی گری کردن، میانجی شدن، میانه گیری کردن، وساطت کردن