26 فرهنگ

function

/ˈfəNGkSHən/

دیکشنری انگلیسی به فارسی

عملکرد، تابع، عمل، کار، کارکرد، وظیفه، کار ویژه، ماموریت، ایفاء، ایین رسمی، پیشه، مقام، عمل کردن، کار کردن، وظیفه داشتن