fronts/frənt/دیکشنری انگلیسی به فارسیجبهه ها، جلو، جبهه، نما، پیش، جبهه جنگ، صف پیش، رو کردن به، مواجه شده با، روبروی هم قرار دادن، در صف جلو قرار گرفتن