26 فرهنگ

formation

/fôrˈmāSHən/

دیکشنری انگلیسی به فارسی

تشکیل، شکل، تشکیلات، صف، رشد، ارایش، احدای، صف ارایی، ترتیب قرار گرفتن، سازمان، ساختمان