25 فرهنگ

disorder

/disˈôrdər/

دیکشنری انگلیسی به فارسی

اختلال، بی نظمی، نابهنجاری، بی ترتیبی، اشفتگی، کسالت، ژولیدگی، مغشوش کردن، مختل کردن، بر هم زدن