26 فرهنگ

burst

/bərst/

دیکشنری انگلیسی به فارسی

پشت سر هم، انفجار، شلیک، شیوع، طوفان آتش، ترکیدن، شکفتن، قطع کردن، منفجر کردن، از هم پاشیدن