26 فرهنگ

accredited

/əˈkreditid/

دیکشنری انگلیسی به فارسی

معتبر، برسمیت شناختن، معتبر شناختن، اعتبارنامه دادن، معتبر ساختن، اختیار دادن، اطمینان کردن، مورد اطمینان بودن یا شدن