گشاینده
لغتنامه دهخدا
گشاینده . [ گ ُ ی َ دَ / دِ ] (نف ) فاتح . فتاح . مفتّح . بازکننده :
گشاینده ٔ بند بسته تویی
کیان را سپهر خجسته تویی .
گشاینده ٔ بندهای بدی
همش رای و هم فره ٔ ایزدی .
بختش هر روز فزاینده باد
دستش هرگاه گشاینده باد.
ای گشاینده ی ْ در خیبر، قران
بی گشایشهای خوبت خیبر است .
سعوطی لطیف کننده و گشاینده . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
درهای امید بر رخم بسته شده
بگشای خدایا که گشاینده تویی .
که دایم به دانش گراینده باش
در بستگی را گشاینده باش .
تو نیز ای گشاینده ٔ قفل راز
بترس از چنین روز و با ما بساز.
|| حل کننده . تفسیرکننده . شرح دهنده : حل کننده ٔ مشکلات حوادث و گشاینده ٔ معضلات نوایب است . (سندبادنامه ص 226).
گشاینده ٔ بند بسته تویی
کیان را سپهر خجسته تویی .
گشاینده ٔ بندهای بدی
همش رای و هم فره ٔ ایزدی .
بختش هر روز فزاینده باد
دستش هرگاه گشاینده باد.
ای گشاینده ی ْ در خیبر، قران
بی گشایشهای خوبت خیبر است .
سعوطی لطیف کننده و گشاینده . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
درهای امید بر رخم بسته شده
بگشای خدایا که گشاینده تویی .
که دایم به دانش گراینده باش
در بستگی را گشاینده باش .
تو نیز ای گشاینده ٔ قفل راز
بترس از چنین روز و با ما بساز.
|| حل کننده . تفسیرکننده . شرح دهنده : حل کننده ٔ مشکلات حوادث و گشاینده ٔ معضلات نوایب است . (سندبادنامه ص 226).