26 فرهنگ

گرگین

لغت‌نامه دهخدا

گرگین . [ گ ُ ] (اِخ ) نام پهلوانی است ایرانی . (برهان ). نام پهلوانی بوده پسر میلاد نام ایرانی که آن را گرگین میلاد میگفته اند و به گرگ منسوب داشته اند یعنی به حدت و قوت گرگ است و در جنگ گرازان با بیژن گیو غدر کرده اما وقتی از جانب پادشاه ایران به حکمرانی اراضی خوارزم مأمور شد چنانکه مرقوم شده در آن حدود شهری بنام خود بساخت و به گرگان موسوم شد. (آنندراج ). پسر میلاد. رجوع به فهرست ولف شود. میلاد بقول نلدکه (حماسه ٔ ملی ایران ص 7) محرف مهرداد (نام پادشاه اشکانی ) است . اما گرگین بدرستی معلوم نیست تحریف چه نامی است . رجوع به حماسه سرایی در ایران تألیف دکتر صفا چ 1 صص 544- 545 و حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین شود :
به طوس و به گودرز گشوادگان
به گیو و به گرگین از آزادگان .

فردوسی .


چوطوس و چو گودرز و گیو دلیر
چو گرگین و بیژن چو رهام شیر.

فردوسی (شاهنامه ٔ چ خاور ج 3 ص 115).


نبیره جهانجوی گرگین نیم
همان آتش تیز برزین نیم .

فردوسی (شاهنامه ٔ بروخیم ص 2697).


شهر گرگان نماند با گرگین
نه نشابور ماند با شاپور.

ناصرخسرو.


چه خوش گفت گرگین بفرزندخویش
چوفرمان پیکار بربست و کیش .

سعدی (بوستان ).