گرد آمدن
لغتنامه دهخدا
گرد آمدن . [ گ ِ م َ دَ ] (مص مرکب ) اجتماع کردن . فراهم آمدن . جمع شدن . جمع گشتن . انجمن شدن . فراهم شدن . تجوق . تقلص . تکمهل . (منتهی الارب ). احتشاد. ازدلاف . (زوزنی ) (منتهی الارب ). حفل . محتفل . (منتهی الارب ) : سبوح و مزکت بهمان گرفت و دیزه فلان
و ما چو گاوان گرد آمده به غوشادا.
و خلق بر او گرد آمدند و گفتند چه خبر داری از محمد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
هفت سالار کاندرین فلکند
همه گرد آمدند در دو و داه .
پزشکان فرزانه گرد آمدند
همه یک به یک داستانها زدند.
که گرد آمدن زود باشد بهم
مباشید از این رفتن من دژم .
وآن نارها بین ده رده بر نارون گرد آمده
چون حاجیان گرد آمده در روزگار ترویه .
پیه اندر شکم گنجشک نباشد اندر شکم گاو گرد آید. (تاریخ سیستان ).
سپه گرد آمد از هر جای چندان
که دشت و کوه تنگ آمد بر ایشان .
هر برج که برابر امیر بود آنجا بسیار مردم گرد آمدندی . (تاریخ بیهقی ).
فضل و خرد و مال گرد ناید
با زرق و خرافات و بدفعالی .
از زمین تازیان نیز مردی بیرون آمده از بنی اسد، نامش طلحه . بر او گرد آمدند. (قصص الانبیاء ص 234). باد او را[ عنبر را ] به کنار دریا برد و کرم بر وی گرد آید.(ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
مرا و او را از چشم و زلف گرد آید
ز مشک و لؤلؤ یک آستین و یک دامن .
و گاه اسهال نگذارد که خلط به دور معده گرد آید. (نوروزنامه ).
گرد آمده بودیم چو پروین یکچند
آمن شده از فراق وفارغ ز گزند.
ز معروفان این رام زبون گیر
بر او گرد آمده یک دشت نخجیر.
چرانستانی از هر یک جوی سیم
که گرد آید ترا هر سال گنجی .
حکایت کنند که عربی را درمی چند گرد آمده بود. (گلستان ). بقالی را درمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط. (گلستان ).
کس نبیند که تشنگان حجاز
به لب آب شور گرد آیند.
|| آرمیدن و مجامعت کردن با : و فساد بسیار کردندی و با غلامان گرد آمدندی ، چنانکه با زنان گرد آیند [ قوم لوط ] . (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). اندر سرای هارون نیکوترین همه کس عباسه بوده از زنان بنده و آزاد و جعفر نیز بغایت خوب صورت بود و ایشان را هر دو با یکدیگر رای گرد آمدن بود از پنهان هارون ، هر دو با یکدیگر گرد آمدند وعباسه از جعفر بار گرفت . (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ).
به گرد آمدن چون ستوران شوند
تگ آرند و بر سان گوران شوند.
صورتهای الفیه کردند از انواع گرد آمدن با زنان همه برهنه . (تاریخ بیهقی ). و این خانه را از سقف تا به پای صورت کردند... از انواع گرد آمدن مردان با زنان . (تاریخ بیهقی ).
و ما چو گاوان گرد آمده به غوشادا.
و خلق بر او گرد آمدند و گفتند چه خبر داری از محمد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
هفت سالار کاندرین فلکند
همه گرد آمدند در دو و داه .
پزشکان فرزانه گرد آمدند
همه یک به یک داستانها زدند.
که گرد آمدن زود باشد بهم
مباشید از این رفتن من دژم .
وآن نارها بین ده رده بر نارون گرد آمده
چون حاجیان گرد آمده در روزگار ترویه .
پیه اندر شکم گنجشک نباشد اندر شکم گاو گرد آید. (تاریخ سیستان ).
سپه گرد آمد از هر جای چندان
که دشت و کوه تنگ آمد بر ایشان .
هر برج که برابر امیر بود آنجا بسیار مردم گرد آمدندی . (تاریخ بیهقی ).
فضل و خرد و مال گرد ناید
با زرق و خرافات و بدفعالی .
از زمین تازیان نیز مردی بیرون آمده از بنی اسد، نامش طلحه . بر او گرد آمدند. (قصص الانبیاء ص 234). باد او را[ عنبر را ] به کنار دریا برد و کرم بر وی گرد آید.(ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
مرا و او را از چشم و زلف گرد آید
ز مشک و لؤلؤ یک آستین و یک دامن .
و گاه اسهال نگذارد که خلط به دور معده گرد آید. (نوروزنامه ).
گرد آمده بودیم چو پروین یکچند
آمن شده از فراق وفارغ ز گزند.
ز معروفان این رام زبون گیر
بر او گرد آمده یک دشت نخجیر.
چرانستانی از هر یک جوی سیم
که گرد آید ترا هر سال گنجی .
حکایت کنند که عربی را درمی چند گرد آمده بود. (گلستان ). بقالی را درمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط. (گلستان ).
کس نبیند که تشنگان حجاز
به لب آب شور گرد آیند.
|| آرمیدن و مجامعت کردن با : و فساد بسیار کردندی و با غلامان گرد آمدندی ، چنانکه با زنان گرد آیند [ قوم لوط ] . (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). اندر سرای هارون نیکوترین همه کس عباسه بوده از زنان بنده و آزاد و جعفر نیز بغایت خوب صورت بود و ایشان را هر دو با یکدیگر رای گرد آمدن بود از پنهان هارون ، هر دو با یکدیگر گرد آمدند وعباسه از جعفر بار گرفت . (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ).
به گرد آمدن چون ستوران شوند
تگ آرند و بر سان گوران شوند.
صورتهای الفیه کردند از انواع گرد آمدن با زنان همه برهنه . (تاریخ بیهقی ). و این خانه را از سقف تا به پای صورت کردند... از انواع گرد آمدن مردان با زنان . (تاریخ بیهقی ).