کشاد دادن
لغتنامه دهخدا
کشاد دادن . [ ک ُ دَ ] (مص مرکب ) در مقصود بر روی کسی واکردن . (آنندراج ). گشاد دادن .
- کشاد دادن کار ؛ متعدی کشودن کار. (آنندراج ) :
کار را دادن کشاد آلوده خود را کردنست
تکیه بر دیوار در را وقت در واکردنست .
رجوع به گشاد دادن شود.
- کشاد کار ؛ برآمدن حاجت . (آنندراج ). رسیدِ مقصود :
خدا که صورت ابروی دلگشای تو بست
کشاد کار من اندر کرشمه های تو بست .
- کشاد دادن کار ؛ متعدی کشودن کار. (آنندراج ) :
کار را دادن کشاد آلوده خود را کردنست
تکیه بر دیوار در را وقت در واکردنست .
رجوع به گشاد دادن شود.
- کشاد کار ؛ برآمدن حاجت . (آنندراج ). رسیدِ مقصود :
خدا که صورت ابروی دلگشای تو بست
کشاد کار من اندر کرشمه های تو بست .