کرشم
لغتنامه دهخدا
کرشم . [ ک َ رَ ] (ع اِ) کَرشَمة. صورت . یقال : قبح اﷲ کرشمه . (از اقرب الموارد) :
هرچه او خواهد رساند او به چشم
از جمال و از کمال و از کرشم .
رجوع به کرشمة شود.
هرچه او خواهد رساند او به چشم
از جمال و از کمال و از کرشم .
رجوع به کرشمة شود.