کرسی نشاندن
لغتنامه دهخدا
کرسی نشاندن . [ ک ُ ن ِ دَ ] (مص مرکب ) نصب کردن کرسی .
- به کرسی نشاندن ِ گفته ؛ قبولاندن آن . مدلل ساختن آن :
نوای راستی سرمایه ٔ صاحب کلامی کن
به کرسی گفته های خویش را بنشان و شاهی کن .
رجوع به ترکیب های ذیل کرسی شود.
- به کرسی نشاندن ِ گفته ؛ قبولاندن آن . مدلل ساختن آن :
نوای راستی سرمایه ٔ صاحب کلامی کن
به کرسی گفته های خویش را بنشان و شاهی کن .
رجوع به ترکیب های ذیل کرسی شود.