کاشغری
لغتنامه دهخدا
کاشغری . [ غ َ ] (ص نسبی ) کاجغری . (سمعانی ). منسوب است به کاشغر. رجوع به کاشغر شود :
گوش تو سوی سماع و دست تو سوی شراب
چشم تو سوی دو رخسار بت کاشغری .
ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری
شکنج تو علم پرنیان شوشتری .
سرای و باغ تو آراسته به سرو بلند
چه سرو غاتفری و چه سرو کاشغری .
چه کنی نقص مشک کاشغری
که غر آخر حروف کاشغر است .
گوش تو سوی سماع و دست تو سوی شراب
چشم تو سوی دو رخسار بت کاشغری .
ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری
شکنج تو علم پرنیان شوشتری .
سرای و باغ تو آراسته به سرو بلند
چه سرو غاتفری و چه سرو کاشغری .
چه کنی نقص مشک کاشغری
که غر آخر حروف کاشغر است .