26 فرهنگ

پیسیار

لغت‌نامه دهخدا

پیسیار. (اِ) بیسیار. سرشک . قاروره . تفسره . آب . دلیل . پیشیار :
برروی پزشک زن میندیش
چون گشت درست پیسیارت .