پوشک
لغتنامه دهخدا
پوشک . [ ش ِ / ش َ ] (اِ) به لغت ماوراءالنهر گربه باشد و این صورتی از کلمه ٔ پیشیک یاپشک و پشک متداول زبان آذری است . پوشنگ . (برهان ). سِنّور. هِرّ :
چند بردارد این هریوه خروش
نشود باده بر سماعش نوش
راست گوئی که در گلوش کسی
پوشکی را همی بمالد گوش .
بینی آن نانت و آن قلیه ٔ مصنوعت
چونک پوشک بنشسته بصفا اندر .
|| نوعی گیاه است از احرار بقول .
چند بردارد این هریوه خروش
نشود باده بر سماعش نوش
راست گوئی که در گلوش کسی
پوشکی را همی بمالد گوش .
بینی آن نانت و آن قلیه ٔ مصنوعت
چونک پوشک بنشسته بصفا اندر .
|| نوعی گیاه است از احرار بقول .