پریدن
لغتنامه دهخدا
پریدن . [ پ ُ دَ ] (مص ) پرشدن . امتلاء. مملو شدن . انباشته شدن :
تو خود را گمان برده ای پرخرد
انائی که پر شد دگر کی پرد.
دعدعه ؛ جنبانیدن پیمانه تا بیشتر پرد. (صراج اللغة).
تو خود را گمان برده ای پرخرد
انائی که پر شد دگر کی پرد.
دعدعه ؛ جنبانیدن پیمانه تا بیشتر پرد. (صراج اللغة).