وعید
لغتنامه دهخدا
وعید. [ وَ ] (ع اِ) وعده ٔ بد. مقابل وعده که نوید و مژده و وعده ٔ خوب است . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) :
ز توحید و قرآن و وعد و وعید
ز تأیید و از رسمهای جدید.
این همه آمد شد و وعد و وعید
ازبرای امتحان خواهد بُدَن .
چو عاصی ترش کرده روی از وعید
چو ابروی زندانیان روز عید.
|| هدیر شتر نر چون آهنگ جَستن نماید. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
ز توحید و قرآن و وعد و وعید
ز تأیید و از رسمهای جدید.
این همه آمد شد و وعد و وعید
ازبرای امتحان خواهد بُدَن .
چو عاصی ترش کرده روی از وعید
چو ابروی زندانیان روز عید.
|| هدیر شتر نر چون آهنگ جَستن نماید. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).