واصل
لغتنامه دهخدا
واصل . [ ص ِ ] (اِخ ) محمد واصل خان کشمیری از شعرای ساکن هند است که در سال هزار وسیصد و هفت در سن هشتاد و دوسالگی در لکهنو درگذشته است و این شعر از وی است :
دادند سر بمهر به ما دولت نیاز
در سرنوشت ما چو نگین جز سجود نیست .
دادند سر بمهر به ما دولت نیاز
در سرنوشت ما چو نگین جز سجود نیست .