واسطه ٔ عقد
لغتنامه دهخدا
واسطه ٔ عقد. [ س ِ طَ / طِ ی ِ ع ِ ] (ترکیب اضافی ، اِمرکب ) گرانبهاترین گوهر گردن بند که در وسط آن قرار دارد : سپاس و حمد و ثنا و شکر آفریدگار راعز اسمه که خطه ٔ اسلام و واسطه ٔ عقد عالم را بجمال جلال و رأفت آراسته گردانیده است . (کلیله و دمنه ). نصربن احمد که واسطه ٔ عقد آل سامان بود. (چهارمقاله ).
صوری که اوست واسطه ٔ عقد اهل فضل
هر نکته از عبارت او جوهر ثمین .
ای سر گره از تو عقد جانرا
بل واسطه عقد آن جهان را.
تیغ تو آینه ٔ روی نجاح است و ظفر
ذات تو واسطه ٔ عقد شهور است و سنین .
و رجوع به واسطةالعقد شود.
صوری که اوست واسطه ٔ عقد اهل فضل
هر نکته از عبارت او جوهر ثمین .
ای سر گره از تو عقد جانرا
بل واسطه عقد آن جهان را.
تیغ تو آینه ٔ روی نجاح است و ظفر
ذات تو واسطه ٔ عقد شهور است و سنین .
و رجوع به واسطةالعقد شود.