هفت حال
لغتنامه دهخدا
هفت حال . [ هََ ] (اِ مرکب ) همیشه و دایم و علی الدوام و همه حال . (برهان ) :
گفت چه طرفه طالعی کز در خانه ٔ ششم
مهره به کف ، به هفت حال این همه در مششدری .
گفت چه طرفه طالعی کز در خانه ٔ ششم
مهره به کف ، به هفت حال این همه در مششدری .