نغل
لغتنامه دهخدا
نغل . [ ن َ غ ِ ] (اِ) کنده ای باشد از برای گوسپندان و راهگذریان بکنند تا به شب بدان خانه اندرشوند در دشت و دامن کوه . (لغت فرس اسدی ص 327). و به تازی کهف گویند. (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). جایی که در صحرا و دامن کوه مانند زیر زمین بجهت خوابیدن گوسفندان کنند. (از برهان قاطع). شب باشی چهار پایان در صحرا. (از غیاث اللغات ). آغل . (از جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). جائی که در بیابان برای گوسفندان سازند و مردم نیز در آنجا باشند.(انجمن آرا) (آنندراج ). غوشاد. خباک . شب گاه . شب غازه . زاغه . آغل غول . خبک . (یادداشت مؤلف ) :
گوسپندیم و جهان هست بکردار نغل
چون گه خواب شود سوی نغل باید شد.
هر که بگوید که منم بر سر شاخش بزنم
کاین حرم عشق بود ای حیوان نیست نغل .
|| غار گرگ . || سوراخ روباه . (ناظم الاطباء).
گوسپندیم و جهان هست بکردار نغل
چون گه خواب شود سوی نغل باید شد.
هر که بگوید که منم بر سر شاخش بزنم
کاین حرم عشق بود ای حیوان نیست نغل .
|| غار گرگ . || سوراخ روباه . (ناظم الاطباء).