نعمت
لغتنامه دهخدا
نعمت . [ ن ِ م َ ] (اِخ ) محمود (میرزا... خان ) فسائی ، متخلص به نعمت ، از شاعران قرن سیزدهم هجری قمری متولد در 1271 هَ . ق . و از حکام شهر فسا بوده است و دیوان اشعاری دارد، او راست :
حرباصفت آفتاب رخشان
در وصف تو واله است و حیران
در وصف دهان نوشخندت
تنگ است مجال بر سخندان .
رجوع به فارسنامه ٔ ناصری ج 2 ص 223 و فرهنگ سخنوران شود.
حرباصفت آفتاب رخشان
در وصف تو واله است و حیران
در وصف دهان نوشخندت
تنگ است مجال بر سخندان .
رجوع به فارسنامه ٔ ناصری ج 2 ص 223 و فرهنگ سخنوران شود.