نعمت
لغتنامه دهخدا
نعمت . [ ن ِ م َ ] (اِخ ) نعمت تهرانی (مولانا...) به روایت سام میرزا اجدادش از مردم بغدادند و خود اودر تهران تولد یافته و در زمان تألیف تحفه ٔ سامی به تجارت مشغول بوده است و شعری هم می سرود او راست :
عشق تو ره نمود به آوارگی مرا
آواره ساخت عشق تو یکبارگی مرا.
رجوع به فرهنگ سخنوران شود.
عشق تو ره نمود به آوارگی مرا
آواره ساخت عشق تو یکبارگی مرا.
رجوع به فرهنگ سخنوران شود.