نظاره شدن
لغتنامه دهخدا
نظاره شدن . [ ن َ رَ / رِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) خیره شدن :
بیاراست جشنی که خورشید و ماه
نظاره شدند اندر آن جشنگاه .
نهادند بر دشت هیزم دو کوه
جهانی نظاره شده همگروه .
بدین بحر حوض جهان شد نظاره
در این حوض حوت فلک شد شناور.
بیاراست جشنی که خورشید و ماه
نظاره شدند اندر آن جشنگاه .
نهادند بر دشت هیزم دو کوه
جهانی نظاره شده همگروه .
بدین بحر حوض جهان شد نظاره
در این حوض حوت فلک شد شناور.